1. بنا بر مطالعات کارل گوستاو یونگ دین تنها یک پدیدهی اجتماعی و تاریخی نیست؛ قدیمیترین و عمومیترین تظاهرات روح انسانی است.
2. تبیین ارزشهای اخلاقی برای فلسفه اگزیستانس به مثابه ایجاد محدودیت برای انسان است. چرا که اگزیستانس با هرگونه ایجاد محدودیت در مقابل حق انتخاب آدمی مخالف است. از اینرو هرگونه ارزشهای اخلاقی پیشینی و موازین اندیشه های اصالتِ ماهیتی فاقد وجاهت بوده تا انسان خود به کشف حوزه اخلاقی دست بزند و بدین وسیله اختیار و آزادی عمل خویش را به نمایش گذارد. والا انسان دیگر انسان نیست و اگزیستانس برای او بیاهمیت است. بقول فولکیه بر هرکس واجب است بنا بر تجارب خود حقیقت خود را بسازد.
3. ژان پل سارتر میگفت هستی در قالب آگاهی به ما منتقل میشود پس آگاهی نخستین هستی است. او فرض آگاهی بدون محتوا را قبول نداشت. میگفت، آگاهی دارای محتوای ارتباط با جهان پیرامون است. همه چیز به اخص انسان در رابطه با واقعیات پیرامون تعریف و تحلیل میشود. از اینرو هیچ هستی ضروری، نمیتواند وجود خاص انسان را تبیین کند مگر وجود خود انسان.
4. چون انسان خویشتن را به مدد دیگری کشف میکند لذا صحیح است وقتی فیخته میگوید انسان در میان انسانهاست که انسان است.
ادامه سخن
.jpg)