"... دو دلیل دیگر دارم برای اینکه ضمانت ما بی معنی و بی حاصل است: یکی اینکه ما کمپانی (فالکن هاگن) را دعوت نکرده ایم، و اصرار نکرده ایم که بیا راه بساز که ضمانت بکنیم. او خود آمده است. اگر من دعوت بکنم و اصرار بکنم البته باید ضمانت بکنم. دیگر اینکه اگر این راه منفعت دارد و یقین حاصل است، دیگر من چرا ضمانت بکنم؟ اگر نفع ندارد و ضرر دارد، همچه راهی را چرا می سازند؟" کاغذ شاه به میرزا حسین خان برای ارسال به سفارت روسیه تزاری
مجموعه این اصول را سبک جدید مملکتی خواندند که هم شاه و هم روشنفکران زمانه بر لزوم اجرایش انگشت نهاده بودند. قصه از اینجا آغاز می شود که ترقی سریع ژاپن گویی هوش را از سر سپهسالار می پراند. مملکت را بسیار عقبتر از آنچه سابقاً تصور میکرد می یابد از اینرو تعالیمش ناخواسته با تحکیم و اضطراب درهم می آمیزد. ببینیم داستان ژاپن که تا سی سال قبل از آن چون ایران کشوری عقب مانده محسوب می شد به کجا کشیده بود. ژاپن عصر ترقی را همزمان با امیرکبیر ما آغاز می کند منتها بی توقف در این جاده می راند و ما مرتبط می ایستیم! حقیقت اینکه میرزا حسین خان دولتش را همزمان با دیوان اصلاحگر «مدحت پاشا» در عثمانی و نخست وزیر «ایتو» سلسله «میجی»[i] در ژاپن آغاز میکند. هر سه یک منش و یک مسیر را دنبال می کردند بدون اینکه باهم در ارتباط باشند. از این میان تنها «ایتو» عاقبت به خیر می شود و کشورش! آن دو دیگر به زودی سقوط می کنند و کشورهایشان نیز اینچنین. در سیاست جهانی آنروز، ایران بیشتر از عثمانی و عثمانی بیش از ژاپن به صرف "جسم عایقی" می ماند که مابین دو قدرت روس و بریتانیا مدام از تحرک باز می ایستد.
در این میان اما هم دخالت بیگانگان در ایران شدید بود و هم مخالفان قدرتمندی از طبقه همانهایی که تا دیروزش در مقابل امیرکبیر ایستادگی می کردند در جامعه رخ می نمایاندند. در تواریخ نیز آورده اند که جمع کثیری از مخالفان مشیرالدوله او را به تلاش در تغییر مذهب مردم و "عیسوی کردن همگان" متهم کرده اند! چه خیال ابلهانه ای! اولاً اینکه مگر مسیحیت چه تحفه ای بیش از اسلام دارد؟ اینرا نمی دیدند. و دوم اینکه مگر مذهب مذهب نیست؟ چه خوب یا چه بد، یک چیز است. آنرا که درک نمی کردند نمی توان انتظار داشت اینرا بدانند که ظرف یک سال، ده سال، و سی سال نمی توان آئین کهن یک ملت را بکل از ایشان ستاند... آری! دفترچه اصلاحاتمان را که ورق می زنیم به این نتیجه نامبارک می رسیم که در کل، اتمسفر سیاست بین الملل هیچگاه ما را از چرخ آسیاب قدرتهای اطرافمان بیرون نراند که به حکم ضرورت بر دو پای خود ایستادن بیاموزیم و نقشه ترقی به قامت میهنمان بیارائیم. اما "بودند مللی که به پای خود برخاستند و به مستعمره داران غارتگر انگلیسی و سردمداران آمریکایی و قزاقان سوسیالیست مآب فاشیست مسلک روسی – درس عبرت دادند."[ii]
میرزا جعفر حکیم الهی که مجتهدی از زمره فلاسفه ایرانی زمان خودش بود و دل اندر حرکت مترقی سپهسالار داشت. فی المثل در کاغذی تاسیس روزنامه جدیدی را به نخست وزیر تبریک می گوید که این عمل "نتیجه بکر عقل است" و "مقدمه فکر و دانش و بینش" نزد مردم. همزمان حاجی ملا صادق نامی بود از مجتهدین مردم قم بحساب می آمد. ایشان هم در قضیه کشیدن راه آهن با سپهسالار هم صدا می شود و میفرماید: "به یقین اگر راه آهن من البر الی البحر متصل شود، مملکت گلستان و رفع شکستگی و پریشانی جمهور خلق می شود." اسم راه آهن آمد چند جمله گفته باشم اینکه: چه آن قراری که با کمپانی بریتانیایی بسته شد و به بار ننشسته فسخ گردید و چه آن قرار که با کمپانی روسی اصلا پانگرفت، تلاش و کوشش بیگانگان بود در بسط قدرت و تحکیم نفوذ سیاسی شان در ایران. ایران هم تکاپو می کرد از زیر بیرق اینها رهایی یابد. چند صباح موفق می شد و مابقی اوقات شکست می خورد. دو همسایه ی قدرقدرت شمالی و جنوبی ایران: روسیه و بریتانیا هم که سر هر چیز در رقابت شدیدی بودند. خلاصه آنکه آنچیز که بدان توجه نمی شد سرمایه گذاری در پیشرفت اقتصادی ایران بود و بس! که این مغایر با منافع این دو قدرت جهانی بود و اجازه اش نمی دادند. هر وزیر و وکیل مردمداری هم که در مقابلشان می ایستاد به طریقه ی امیرکبیر از سرراه بر می داشتند. برویم سراغ روحانیون فهمیده که نگذاشتند تاریخ نام مجسمه بلاهت بر قامتشان بدوزد. در میان روحانیون فهمیده و طرفدار ترقی و پیشرفت، شیخ مجتهد دیگری بود بنام میرزا نصرالله مجتهد خراسانی که حتی در "تغییر خط" و "اختراع خط جدید" در آنجا که "موجب تسهیل تعلیم و تعلم" گردد، بدون اینکه نخست وزیر به چنین خیالی باشد به ایشان فرموده بودند که "مطلقاً جایز است."[iii]
بد نیست در فهم اقتصاد سیاسی قرن نوزدهم ایران زمین کمی همت کرده باشیم. داستان توسعه از این قرار است که تا پیشرفت اقتصادی حاصل نشود خبری از ترقی سیاسی نخواهد بود. اما از طرفی ترقی سیاسی مدیون امنیت اجتماعی است و امنیت اجتماعی بستر مناسبی برای جذب سرمایه فراهم می آورد. ممالک غربی که وارد گود اقتصاد نوین شده بودند، ممالک شرقی نیز آرام آرام در قرن نوزدهم تکیه ی تمام و کمالشان بر اقتصاد کشاورزی را رها کردند و دانستند که در جهان نوین، صنعت حرف نخست را می زند. برای صنعت هم سرمایه می خواستند: ثروت و علم. هر دو سرمایه در مغرب زمین بود و در انحصار اروپائیان و آنها هم به راحتی دست از انحصار خود بر نمی داشتند. تنها یک راه باقی می ماند. اینکه دولت شرقی تمام همت خود را در ذخیره ی سرمایه موجود داخلی بکار گیرد یا بتواند سرمایه خارجی بی انتظار (مثلا از راه جذب گردشگر) ذخیره کند تا آرام آرام چرخ کوچک صنعت شرقی به حرکت درآید. حالا بدترین بلا و بزرگترین طاعون بر این روند همان تغییر متناوب قدرت، شورش و بلوا و اغتشاش، برانداختن امنیت اجتماعی به هر دلیل و ایجاد درگیری بین المللی و به جنگ کشاندن دولت ضعیف شرقی با دولتهای قدر غربی است. حالا این به کنار، چیزی که تا به اواسط قرن بیستم از دیدگان بسیاری رجال مشرق زمین پنهان بود و امروز عمومیت بیشتری دارد اینکه نفس «سرمایه خارجی» بنگاههای تجاری غربی نه تنها ضامن رشد اقتصادی نبود بلکه در عمل بدبختی و مصیبت برای یک ملت شرقی به همراه داشت. امروز می دانیم که در همان قرن نوزدهم، اروپائیان در عثمانی، مصر و چین سرمایه گذاریهای کلانی در جهت راه اندازی صنعت داخلی انجام می دهند که در نهایت آن کشورها تبدیل به دستنشانده ها و مستعمرات اروپایی شده، به واسطه نفوذ همان سرمایه به تمام ارکان اجتماعی و فرهنگی جامعه شرقی دسترسی می یابند.
رمز ورود، تجارت آزاد بود که امروزه هم به جهانی شدن تغییر نام داده است. در میان ممالک شرقی تنها کشوری که متوجه این شارلاتانیزم اقتصادی غرب می شود ژاپن است که در همان دوره ی امپراتوری «میجی» علارغم کپی برداری هایش از سبک زندگی غربی در مقابل تجارت آزاد می ایستد. حقیقتاً تجارت آزاد یا قوانین پیرو «جهانی شدن» در آنجا برای ممالک شرقی سودآور است که صنعتش به رده صنایع رقیب رسیده باشد والا تماماً ضرر خواهد بود. در ایران، اولین فردی که به این بینش می رسد قائم مقام است. دومین امیرکبیر است. سومین سپهسالار. اینقدر گفته باشم که میرزا حسین خان در گذرگاه تاریخ در پی به راه انداختن آن دسته از سرمایه خارجی بود که به تحول عمیق داخلی منجر شود. در این باب هم از هیچ تلاشی فروگذار نکرد. بصیرت سیاسی اش را هم کنار نگذاشت که غریب اکثریت سرمایه ی خارجی آن دوران صرفاً مرض وابستگی داخلی را نه تنها درمان نمی کرد که احوال اجتماع تماماً وابسته به علم و صنعت و تکنیک را بدتر هم می کرد. مابقی رجال قرن نوزدهمی ما جملگی در فهم این مکانیزم خاموشند. با کمال تاسف و با دلی سرشار از اندوه می بایست عرض کنم که بیست سال قبل از آغاز سیر ترقی کشور ژاپن، امیرکبیر ما می آموزد که توسعه بجز بر محور اقتصاد و مدار سیاست ممکن نیست حال اینکه کار به اجرا که می رسد مجالش نمی دهند و از میان می رود. بیست سال پس از او نیز سپهسالار در می یابد که عنصر ترقی منهای امنیت اجتماعی وهم است. به او به شکل دیگری مجال نمی دهند...
***
قصه مشیرالدوله و غم مشروطه اش همین بود. هم او سی و اندی سال قبل از پیروزی جنبش مشروطه غم ترقی داشت و هم توسعه مملکت با او داغدار سومین توقف اصلاحی خود شد. آری، طرح های مشیرالدوله نیز بیشتر روی کاغذ جا ماندند یا مثال امیرکبیر در ذهنش خشکیدند و به زیر خاک رفتند، قبل از آنکه مجال اجرا بیابند. گمان می کنم به برخی ریشه های چرایی جنبش مشروطه اشاره رفت. امروز که حرف سپهسالار پیش می آید، ملت یاد مسجد و مدرسه اش می افتند. آنچیز که آن انقلاب که بیست و پنج سال پس از کشته شدن میرزا حسین خان، «مجلس شورای ملی» نامید و الحق که بزرگی کردند سرداران مشروطه بدین همت، خانه اش بود. جایی بود که خطابه هایش را می خواند. اولین جرقه مشروطه از همان جایگاه وعظ برخاست. به حق خانه اش خانه ی ملت شد. یک مسجد هم کنار آن خانه برای اهل دین ساخته بود. مدرسه ای را هم در همان کنار برپا کرد و کتابخانه ای را وقفش کرد. تمام آن زمینها را که میدان بهارستان را برآن برپا کرد و این عمارتهای را دور و کنارش ساخت، به حساب شخصی از پاشاخان امین الملک خریداری کرده بود.
و این خانه چه فراز و نشیبها دید. صد و سی سال بالا و پائین شدنها و تکانهای پی در پی. گاه ایوانش می شد محفل خطابه گویان دولتی، گاه سرایش سنگر آزادیخواهان؛ زمانی روشنایی آزادی مشروطیت بر آن چیره می شد، به دوره هایی سیاهی و ظلمات استبداد بر طبقات این خانه حاکم می شد. یکجا محفل شور و امید خلق می شد و یکجا آرامبخش درد ملی. چکمه پوشی پیدا می شد دربش را تخته می کرد، قزاقی دیوارش را به توپ می بست و... اما هنوز هم این خانه داستانها از سر می گذراند.
کتابنامه:
- میرزا ملکم خان، "روزنامه قانون" به همت هما ناطق، نشر امیرکبیر، ۱۳۵۵.
§ -- مجموعه آثار، به همت محمد محیط طباطبائی، نشر دانش، ۱۳۲۷.
- خان ملک ساسانی، "سیاستگران دوره قاجار"، نشر هدایت، ۱۳۵۲.
- فریدون آدمیت، "امیرکبیر و ایران"، نشر خوارزمی، ۱۳۸۵.
§ -- "اندیشه ترقی و حکومت قانون"، نشر خوارزمی، ۱۳۸۵.
§ -- "اندیشه های میرزا فتحعلی آخوندزاده"، نشر خوارزمی، ۱۳۴۹.
- میرزا علی خان امین الدوله، "خاطرات سیاسی" به کوشش حافظ فرمانفرمائیان، چاپ ۱۳۴۱.
[i] سلسله «میجی» در ۱۸۶۷ میلادی توسط امپراتور میجی و با براندازی سلسله امپراتور «توکوگاوا» توسط کمک پیشمرگان وطن پرست «سامورائی» برقرار می گردد که تا ۱۹۱۲ میلادی برپا می ماند. این دوره را آغاز عصر روشنگری در خاور دور دانسته اند که مصادف است با اعتلای سیاسی و اقتصادی سلطنت ویکتوریای بریتانیا که سرتاسر جهان را درنوردیده بود و خود را "کبیر" می نامید! پیش از روی کار آمدن «میجی»، سیاست انزواطلبی رژیم «توکوگاوا»، ژاپن را در مقابل دولتهای مطرح اروپایی بضعف کشانده بود و همچنین یک شکست نظامی را از آمریکای تازه کار تجربه کرده بود. در حقیقت دربهای کشور ژاپن تا قبل از این تاریخ برای سده ها به روی بیگانگان بسته بود، هر بیگانه ی راه گم کرده ای را گردن می زدند. فقط مامورین ویژه برخی قدرتها با اجازه مخصوص حق ورود مختصر و محدود به برخی نواحی ژاپن را دارا می شدند. در میان مامورین ویژه نیز ماسیونرها را فوراً گردن میزدند و کشیشان مبلغ مسیحیت را ابتدا شکنجه کرده، سپس اعدام می کردند. امپراتور میجی به کمک سامورائی ها این نظم را برهم می زند و آغاز اصلاحات کلان را اعلام می کند. او بسیار دلبسته نظم اروپایی بود و نخست وزیر مطلوبش "ایتوی کبیر" حتی نحوه سیگار کشیدن «بیسمارک» ملت آلمان را تقلید می کرد. این سلسله با تمام قوا میخواست ژاپن را بشکل اروپا درآورد. گرچه مخالفتهایی در لایه های مختلف جامعه ژاپنی علیه این ایدئولوژی مطرح می شد اما نظم امپراتور «میجی» بی توقف تا جنگ یکم بین الملل ادامه می یابد. محققین دلیل این پیروزی را در دوری اروپا از خاور دور و ضعف ایالات متحده آمریکا در آن دوران برشمرده اند وگرنه بعید نبود ژاپنی ها نیز همانند ایران بگونه ای متناوب از ترقی باز بایستند. به هر روی، عنصری که متاسفانه ایران بدان حد خوشبخت نبود که چون ژاپن به آن دسترسی داشته باشد، محدودیت انزوا گرایانه ی جغرافیایی بود که ژاپنی ها را از شر بیگانگان برحذر می داشت تا خود ابتدا مقدمات اصلاح را فراهم کنند. موقعیت جغرافیایی ویژه ایران هیچگاه نگذاشت بوقت لزوم منزوی شده مورد هجوم ددمنشانی چون ترکان و تازیان و مغولان نشویم و بکل تمدنمان را از کف نبازیم.
[ii] فریدون آدمیت، "اندیشه ترقی ..."، ص. ۱۶۹.
[iii] نقل از دکتر فریدون آدمیت در "اندیشه ترقی ..."، ص. ۱۵۹.
[ii] فریدون آدمیت، "اندیشه ترقی ..."، ص. ۱۶۹.
[iii] نقل از دکتر فریدون آدمیت در "اندیشه ترقی ..."، ص. ۱۵۹.