۱۱ دسامبر ۲۰۰۸

انگلستانِ انگلو-ساکسون - 3

Anglo-Saxon England - Part Three
-
تاریخ را نمی شود مثل «میرزا نویس» از ابتدا تا انتها را یک بند بدون جا انداختن ولو یک واو نوشت. اگرچه سیر تکامل تاریخ اینچنین است اما حرکت آن بر آدمیان واضح نیست. تاریخ به سبک عریضه نویسی که بدرد نمی خورد. بر صدق گفتار شک می افتد. آخر، تاریخ متشکل از مجموعه وقایعی است که مورخ در صحت بسیاری از آنان شک و تردید دارد. مورخِ باوجدان آن است که شک و تردیدها را هم به لابلای گفتارش بکشاند تا که مخاطب همه چیز را دربست نپذیرد. اینچنین تأمل به قوه دریافت مخاطب وارد می شود. آنکه کار تاریخ می کند نمی بایست در پی فهماندن وقایع باشد. وقایع خود دارای قابلیت فهم اند. کار مورخ در شناساندن وقایع تاریخی است... باز گردیم به روایت. در ابتدای «عصر تاریکی» هستیم.

امپراتور بچه سال و بی تجربه ی رُم که دست حمایت از سر َانگِلو ها (Anglos) بر می دارد، سرتاسر ایالت غربی بدون روئسای دولت محلی و فرماندهان ارشد نظامی می ماند. فرآیند ضرب سکه در بریتانیای میراث رُم متوقف می شود. کارگاه های بزرگ کوزه سازی از کار می افتند. از دل این نابسامانی گروه های مختلف در نقاطی چند از ایالت غربی سر بر می آورند تا از جان مردمان خود در مقابل هجوم اقوام بیگانه دفاع کنند. اوایل سده پنجم میلادی است. بریتانیا نه کاملاً مستقل از رُم شده است، نه دیگر عضوی موثر و داخل مرزهای امپراتوری است. تمام بندهای ارتباط می رود که گسسته شوند. فقط کمی زمان می برد.


منبع تصویر: تارنمای «تاریخ ایرلند به روایت نقشه ها»

در نواحی شمال ایرلند پادشاهی نسبتاً قدرتمندی در میان ساکسون ها تشکیل شد که از رقبای پیکت و سِلتیک خود در میدان نبرد قوی تر عمل می کرد. از همان دوران مضمحل شدن رُم این پادشاهی ابتدایی روبه تصاحب سرزمینهای بیشتر آورد. سه شاهزاده با گروهی سرباز و خدمه و تعدادی از رعایا به نزدیکی های دیوار هادریان در قسمت شمالی مهاجرت می کنند. در آنجا دست به تشکیل دولت-شهری می زنند. جالب اینجاست که نام مورثی «دالریادا» (Dalriada) را بر شهر تازه تاسیس خود می نهند. به نظر می آید انشعابی در بین صاحبان قدرت در منطقه ایرلند رخ داده باشد که فرگوس (Fergus)، لوآرن (Loarn) و آنگوس (Angus) از آنان جدا شده و به جنوب اسکاتلند مهاجرت می کنند. مورخین سرنخ هیچگونه ارتباطی را پس از آن بین دالریادای تازه تاسیس و شعبه ایرلندی آن پیدا نکرده اند (رجوع شود به رسالات بلر و استنتون).


اطلاعاتی که از مطالعات فرهنگی آن دوران بدست آورده ایم، این داده ها را تصدیق می کنند. پادشاهی های بدوی جزایر بریتانی بر مبنای زوربازو و سنگدلی برپا می شد. از میان مردمان هر قوم، آنکه توحش و سنگدلی بیشتری از خود نشان می داد، به مقام پادشاهی می رسید. خود به خود مدعی می شد که وارث روح خدایان و مالک جسم مردمان اش می باشد. سپس تا می توانست به زاد و ولد می پرداخت. اما از آنجا که سازمان خانواده در بینشان مرسوم نبود، اولاً فرزند به نام مادرش پیوند میخورد (معمولاً پدر فرزند مشخص نبود)، ثانیاً فزرندان یک مرد هرکدام زیرسایه ی یک مادر بزرگ می شدند و دارای غیرتِ اخوت و برادری در بین یکدیگر نبودند. بدین معنا که فرد، برادر تنی اش را برادر نمی دانست و فرقی بین او و دیگر افراد هم قبیله اش احساس نمی کرد. بنابراین پر واضح است که شاهزادگان بسیاری با پدران و مادران خود جنگ و دعوا داشته باشند و بیشمار اتحادهای موقتی مابینشان برقرار شود. البته این حال و روز اشراف بود. آنها که متوسط بودند، اگر شانس رسیدن به سنین بلوغ را پیدا می کردند با مادران و خواهران خود همبستر می شدند. این تسلسل تا به آنجا ادامه داشت که می توانستند مردی را که صاحب زنی بود در نبردی شکست داده و زنده بمانند. قبیله اینگونه بوجود می آمد و به مرور زمان گسترش می یافت. مردها به کارهای سنگین مشغول می شدند و زنان وظایف سبکتر را بر عهده می گرفتند.

منبع اصلی تصویر: ناسا؛ منبع ثانوی تصویر: اسکاتلند کشف نشده

تصویر، سده ی هشتم میلادی را نشان می دهد. البته نامگذاری مردمان ناحیه انگلستان در سده ی هشتم با عنوان «بریتانی» آنچنان صحیح هم نمی باشد. این نام به آنان زمانی اطلاق می شد که تحت حاکمیت رُم قرار داشتند. پس از سقوط رُم آنان را به انگلوها می شناسند تا اینکه قرون وسطی فرا می رسد و نامشان به «انگلیس» تغییر می یابد.


به هر روی، سه برادر آنطرف دیوار هادریان پادشاهی را بنیان می گذارند همنام پادشاهی پدرانشان در ایرلند. پادشاهی دالریادا (شعبه اسکاتلند) جسته گریخته خودش را با ملالتهای زمان حفظ می کند. تا اینکه در اوایل سده ی نهم میلادی در پادشاهی کلان تری مضمحل می شود. پادشاهی اسکاتلند از اوایل سده نهم به آرامی در ظرف چند دهه شکل می گیرد که تاکنون نیز برقرار مانده است.


ریشه های انگلو-ساکسون: به نظر می رسد که دو قوم انگلو و ساکسون از شمال شرقی آلمان کنونی در حوالی سده یکم میلادی به جزایر بریتانی مهاجرت کرده باشند. نخستین مرتبه که نام «انگلیس» بکار برده می شود در همان حوالی زمانی و در دایرةالمعارف تاریخی مورخ مشهور رُمی «تاسیتوس*» (Tacitus) می باشد.


{ادامه دارد}


*: تاسیتوس، مورخ و دولتمرد رُمی متولد 56 میلادی و متوفی بسال 120 میلادی است. شهرت او در زمان پس از حیاتش به مجرد آثار گرانقدر تاریخی است که در آن به روایت احوال اقوام زمان خود می پردازد. بیشتر اطلاعاتی که از مردمان خارج دایره ی تمدن رُمی در اروپا و نقاط دوردست جهان داریم به واسطه ی کتابهایی چون De origine et situ Germanorum (ریشه های اقوام ژرمن) و Histories (تواریخ) می باشد. دیگر اهمیت تاسیتوس در پیشگویی هایی است که در دایرةالمعارف تواریخ اش متذکر می شود. قریب اکثریت آنان به وقوع می پیوندند. یکی از آنها چنین است که او در سده ی یکم میلادی پیشبینی می کرد در آینده آزادی های سیاسی و مدنی شهروند رُم کاسته می شود و همین باعث زوال، افول و مرگ این تمدن خواهد شد. همین هم شد. در اواخر سده ی پنجم میلادی پیش از آنکه اقوام مهاجم گول و ژرمن تبار بتوانند از مرزهای امپراتوری گذر کرده و شهرها را یکی پس از دیگری به تصاحب خود درآورند، رُم از درون به فرسایش مبتلا شده بود. بقول ویلیام دورانت (نقل به مضمون) تمدن آنهنگام در جبهه خارجی شکست می خورد که ابتدا از داخل طعم شکست را چشیده باشد.


منابع:

- Blair, P.H. 2003. An Introduction to Anglo-Saxon England. 3rd Ed. Cambridge University Press.
- Salway, P. 1981. Roman Britain. Oxford University Press.
- Stenton, F.M. 1971. Anglo-Saxon England. 3rd Ed. Oxford University Press.

0 دیدگاه: