۱- تصور بفرمائید در مقابل شما سه نمایشگر بزرگ واقع شده باشد. سه پنجره به سه زمان مختلف. اولی ۱۱۰۰ میلادی را نشان میدهد. نام این نمایشگر بزرگِ گذشته را t1 می گذاریم. دومی حال حاضر یعنی روز یکم دسامبر ۲۰۰۸ میلادی را نشان میدهد. آنرا t2 می نامیم. و سومی در حال نمایش ۲۴۳۵ میلادی است. آنرا که زمان آینده است t3 نامگذاری می کنیم. سه نمایشگر بزرگ در مقابل دیدگان ما قرار دارد که به واسطه ی آنها می توانیم به زمانهای ذکر شده سفر کرده و به عوالم کائنات در آن زمانها آگاه شویم. اراده ی الوهیت که در مقابل این سه صحنه بزرگ ایستاده است و آنان را مشاهده می کند µ می نامیم. آنرا می توان تقدیر الاهی، سرنوشت یا خواست ازلی نیز نامگذاری کنیم. علاوه بر اینها نیازمند تعاریفی چند نیز می باشیم. تمامیت زمان را از لحظه ی یکم آفرینش که ده به توان منفی چهل و سه از یک ثانیه است تا آخرین ثانیه (*) از آخرین لحظه ی برقراری هستی را T نامگذاری می کنیم. یعنی T مجموعه یا تمامیّت زمان برقراری خلقت می باشد. این داده ها را به دو فرضیه ی بنیادین متافیزیک وارد کنیم.
µt1 -> µt2 -> µt3 ->µT جبربنیادین
t1, t2, t3=µT اختیار بنیادین
(µ+t1, µ+t2, µ+t3) <∑=∑µT فرضیه تکامل هدفمند
۲- بنابر فرضیه ی جبر بنیادین ما آدمیان - همچنین مابقی کائنات - دارای هیچ قوه ی اراده ای نسبت به انتخاب مسیر زندگی خود نیستیم. هرآنچه برای ما اتفاق می افتد تقدیر الاهی و آسمانی است. ما بازیگران عرصه ی تقدیر الاهی هستیم و از خود هیچ اراده ای نداریم. در عرصه ی وقایع مادی و معنوی پیرامون تکامل تاریخ نیز داستان برایمان بدین شکل است. هر اتفاقی که برای بازیگران صحنه ی t1 رخ میدهد در ید شناخت و قدرت ایشان نیست. وانگهی تمامی افعال و اعمال ایشان نیز ناخودآگاه بگونه ای جبری اعمال و رفتار بازیگران صحنه ی t2 را هدف قرار میدهد. ایشان نیز از یکطرف اسیر اراده ی کائنات پیشین هستند و از طرف دیگر، در همان لحظه در اسارت µ قرار دارند. و بدین شکل الی آخر.
۳- اما بنابر فرضیه اختیار بنیادین، همه چیز قائم بذات خود است. در تمامی عرصه های تغییر و تکامل، این خواست بنیادین مولفه ی درونی اجسام است که مسیر آینده را برایشان هموار کند. هیچگونه جبری در زمانه برقرار نمی شود. مشیت الاهی در تمامیت زمان هویداست و آنرا نمی توان در لحظات کوچکتر از تمامیت به نظاره نشست. اراده ی الاهی در یک کل معنا دار است که می گنجد، نه در اجزاء آن.
۴- متاسفانه هیچکدام از این دو فرضیه ی بنیادی توان بازگویی حقیقت و متقاعد ساختن ما را ندارند. نیازمند گفتمان دیگری هستیم تا بدان واسطه بتوانیم ماهیت زمان، مکان و تعالی را درک کنیم. برای این مهم مولفه ی دیگری را وارد میدان محاسبه کنیم. نام آنرا هدف از آفرینش بگذاریم و نخواهیم که وارد چیستی یا چگونگی آن بشویم. آنرا ∑ بنامیم. آنگاه برآیند تمامی نیروهای زمانی و مکانی بهمراه مشیت الاهی که در جهت هدف آفرینش قرار داشته باشند، بر روی مشابه خود در دیگر زمانها و مکانهای مرتبط تاثیرگذار خواهند بود و در مجموع هدف آفرینش بهمراه مشیت الاهی و تمامیت زمان، ماهیت هستی را نشان خواهد داد. پس هستی چیزی جز مجموع (هدف از آفرینش،∑) و (تقدیر یا اراده الاهی،µ) و (تمامیت زمان،T) نخواهد بود. نام این فرضیه را تکامل هدفمند می گذاریم که بهتر از دو فرضیه ی پیشین قادر به توصیف مولفه های زمان، مشیت و هدف از هستی است وانگهی در زیرمجموعه ی تمامیّت زمانی است که به مولفه ی اختیار بها می دهد. بنابراین کائنات در لحظه مختارند تا به آنجا که اختیار ایشان مغایر با تقدیر الاهی و هدف از آفرینش نباشد.
۵- حال بهتر می توانیم به فرض ادا شده در فراز یکم بازگردیم. لحظه ای خود را در اتاق آفرینش پروردگار تصور کنیم. این اتاق را بینهایت مرتبه کوچک کنیم تا ذهن ما قادر به درک آن شود. در مقابل ما سه نمایشگر بزرگ واقع شده است به سه زمان مختلف از حیات آفریده شدگان در سرتاسر کیهان. ما نمی توانیم با وابستگی مادی به زمان قادر به درک آنچه می بینیم، باشیم. در مقابل دیدگان ما تحولاتی قرار دارند که در لحظه ی فعلی در سه زمان مختلف صورت می گیرند. در نمایشگر t1 شهاب سنگی را می بینیم که در شرف برخورد با جو زمین است. همزمان لشکری از صلیبی ها عزم حمله به سرزمینهای خاوری کرده اند و دسته دسته به فرماندهان خود می پیوندند. و دیگر وقایع مرتبط با لحظه ی t1 در مقابل دیدگان ما قرار دارد. در همان حین که این وقایع را می بینیم، می توانیم به نمایشگران t2 و t3 هم نگاه کرده، در کمال تعجب ببینیم که وقایعی در آنان نیز همزمان رخ می دهند. همزمان که نمایشگر t1 لحظات حمله ی صلیبی ها به اورشلیم در ۱۱۰۰ میلادی را نشان می دهد، نمایشگر t2 درحال نشان دادن خیل عظیمی از گردآمدگان ضدجنگ در میدانی در لندن بسال ۲۰۰۸ میلادی است. و در همان حین و بدون هیچ وقفه ای نمایشگر t3 در حال نشان دادن مهاجرت دسته ی عظیمی از انسانها از کره ی مریخ به سیاره ای دوردست بسال ۲۴۳۵ میلادی است. پر واضح است که هرکدام از این وقایع خارج از اتاقی که در آن قرار داریم در زمانه خودشان وقوع می یابند. برای ساکنان t1 فهم t2 و t3 ممکن نیست و برای اهالی t2 گذر به t1 یا t3 نیز ممکن نمی باشد. اما برای ما گویی در یک لحظه،زمان با تمامیتش رخ نشان داده است. ما در اینجا - که خارج از گذر زمان واقع شده ایم - زمان را بصورت یک بسته ی کامل در اختیار داریم.
۶- آری! زمان برای عنصر الوهیت فاقد مولفه ی تکامل است. حال تصویر ذهنی خود را بینهایت مرتبه بزرگ کنید. به تعداد هر ده به توان منفی چهل و سه از ثانیه که در مجموع زمانی که خلقت درکار است یافت می شود، نمایشگری در مقابل دیدگان پروردگار قرار گرفته که بدان واسطه به آن لحظه اشراف خواهد داشت. به بیان دیگر، برای هر ثانیه از واحد زمانی طول خلقت فقط میلیاردها نمایشگر برای او وجود دارند که او خارج از گود گذر زمان، همواره دسترسی بدان لحظه ی قلیل و کوچک برایش فراهم خواهد بود. برای او زمان در تمامیت اش معنی و مفهوم می یابد. او زمان را در تمامی در ید قدرت خود دارد. از ابتدایی ترین لحظه ی آفرینش تا به آخرین لحظه از حیات کائنات را در لحظه در اختیار خود دارد. برای او زمان فاقد مفهوم گذار است. برای او زمان نمی گذرد. چون کالایی است دستپرورده ی اراده شخصی و همواره در یک قالب در مقابلش قرار خواهد داشت. بنابراین طبق فهم ما، او می تواند هم در گذشته باشد هم در حال و هم در آینده بدون آنکه هیچگونه وابستگی زمانی داشته باشد. خود او خارج از این معادله ی موازنه شده ی زمان قرار دارد. برای او زمان در گذار نیست. ساکن است. بد نیست برای روشنتر شدن مطلب نقل قولی از جی. اس. مکنزی(**) آورده باشم تا اینکه قرائت او از فهم زمان را هم آموخته باشیم.
«...هیچ زمانی خارج از این فرآیند (تحول و تکامل کائنات) نیست. اگرچه تمامیت این فرآیند ابدی می نماید اما هر ذره از آن در نقطه ای از زمان واقع شده است. عنصر ابدی می پذیرد که بی زمان نیست اما تمامیت زمان را بکل در اختیار خود دارد... تمامیت فرآیند تکامل مادی، تا آنجا که ما قادر به فهم آن هستیم، در زمان واقع نشده است. بلکه این زمان است که در این فرآیند واقع شده است. زمان به سادگی نمایانگر جنبه ی امتداد است که یک فرآیند ابدی در خود مستتر دارد. خارج از این فرآیند، هرچه که باشد، نیازمند زمان هم نخواهد بود.»(&)
*****
(*) بنابر کشفیات کوانتومی فیزیک نوین، کوچکترین لحظه ای را که از زمان می توان جدا کرد، ده به توان منفی چهل و سه از ثانیه است. یعنی مقیاس زمانی کوچکتر از این وجود ندارد. لحظه ای کوچکتر از این نیست. بنابر هر دو فرضیه ی متافیزیکی وابستگی و قائم بذات، زمان از لحظاتِ بهم پیوسته تشکیل شده است. بنابراین کوچکترین لحظه ی زمانی از ۱ تقسیم بر ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ ثانیه تشکیل شده است. لحظه ای کوچکتر از این ممکن نیست. مقیاسی کوچکتر از این زمان، ساکن و عدم می شود لاجرم دیگر از جنس زمان نخواهد بود. از قالب زمانی در می آید. شاید به بُعد دیگری تبدیل شود که دیگر از جنس زمان نخواهد بود.
(**) J.S. Mackenzie
(&) MACKENZIE, J. S. 1912. Eternity. In: J. Hastings (ed.), Encyclopedia of Religion and Ethics, New York: Scribner, P.404.