۸ اوت ۲۰۰۹

رسم بودن مان!

این نوع نوشتن را دوست دارم. منظورم طرز نوشتن از راست به چپ است. همین ساز مخالف زدنمان که وقتی جهانی از چپ به راست می نویسد، ما از راست به چپ می نویسیم. خانه کردن لابلای واژه هایش را دوست دارم. این چسبیدگی حروفش را دوست دارم. دل خوشم که می توان با این زبان نقاشی کشید. می توان روی کشیدگی سین ش سر خورد. می شود در انهنای نون نشست و خستگی در کرد. می توان کاف ش را گرفت سمت دشمن. می شود با میم ش زمین را شخم زد. با الف ش تیرو کمان ساخت... می شود، می توانی؛ خیلی کارهای دیگر هم می شود با این حروف کهن کرد. می توانی با ترکیب آنها غزل بگویی و اشک به دیدگان برخی بیاوری؛ می توانی فحش بنویسی روی در و دیوار همسایه دل کسانی را بشکنی. می توانی شعار بگویی و بایستی که یعنی تو هستی. تو شعار می گویی، پس هستی. می توانی با ترکیب این حروف کتاب و رساله بنویسی و انبوه واژگان را به ذهن افسرده ی جماعتی خسته وارد کنی تا بر آنها تأمل و تفکر شود. می توانی با اینها ترانه بخوانی، انبوهی را به رقص و شادی بکشانی. می توانی، خیلی کارهای دیگر هم می توانی بکنی.

می گفتم، با این زبان مان ساز مخالف می زنیم. با این فرهنگ و ادبیات منحصر به فرد است که هزاره ها ساز مخالف نواخته ایم. ایستاده ایم محکم و گفته ایم: ما پارسیم! پارس یعنی که ما. ما که منحصر به فردیم و با مابقی جهان تفاوت داریم. ایستاده ایم و گفته ایم اینرا و هرازگاهی عده ای از میانمان بلند شدند و ریتم زمان را در دست گرفتند و با آن به رقص کشاندنمان. گفتند، مگر نه این است که دگرگونه ایم؟ پس بیایید خلاف جهت آب هم شنا کنیم. مگر قبول ندارید که متفاوت اید؟ پس تنبان ها را به سر کشید! آنوقت بجای آنکه زبانزد عام و خاص باشیم، مضحکه ی جهان شدیم. بجای آنکه تکریم شویم، تحریف شدیم. بجای آنکه احتراممان کنند، تحریم شدیم تا ادب شویم. روزگار غریبی است. ما عمری را به ادب کردن جهان گذرانده بودیم که ناگاه ورق برگشت. آنکه از بینمان برخاست تا برقصاند و برقصاندمان تنهایمان کرد. هم ما را تنها کرد، هم خودش را. گویی علی ماند و حوضش. و دید که رسوای عام و خاص شده. حالا ماییم که چپ و راست ادب می شویم. عرض می کنم.

میم. الف. نون را خیلی ها دوست داشتند. نگو دوست داشتنی نبود، انصاف داشته باشیم. خدایشان که دوستش داشتند. آنها که از ذوق و استعداد به دور بودند و دلشان خوش بود به واسطه ی او به رأس قدرت می رسند که دوستش داشتند. از جنس خیل عظیمی از مردم بود و لااقل مدعی بود که می خواهد برای مردم کار انجام دهد. به پشتوانه ی ملتی آمده بود و می خواست به همان رسم پارسی جهان را ادب کند. از ایرانی های آنطرف آب بپرس که چقدر مفتخر بودند به وجود رئیس جمهوری که در مقابل جهان می ایستد و می گوید: منم مرد پارسی. با میم نامش زمین را شخم می زد. با الف تیر و کمان می ساخت به سمت بدخواهان ملت. در گودی نون استراحت می کرد. به همین سادگی در نام و نسب دوستش داشتند. به بی آلایشی و افتادگی ش دوست داشتنی بود.

اما یکجا رسم بودنمان را ارج نگذاشت. تکروی هایش شروع شد. فراموش کرد که مرد پارسی به پشتوانه ی مردم ش می درخشد. وقتی مردمی او را نخواستند علیه آنها قیام کرد. ایستادگی کردند و به خاک و خون کشیدشان. دستش به خون که آغشته شد تنها شد. همانها هم که دوستش داشتند از پشتش کنار رفتند. علی ماند و حوضش. میم. الف. نون نمی دانست که رسم بودن به تمکین در مقابل رأی ملت است. آنوقت از میم و الف و نون ش هم افتاد. شد یک چیز دیگری. چیزی که دیگر برازنده ی مرد پارسی نبود. کودتاچی شد و با سرکش کاف قلب مردم ش را هدف گرفت. آری عزیز من، رسم بودن مان تا بوده همین بوده که در مقابل خواست ملت تمکین کنیم. اگر از من بپرسی خواهم گفت، وقتی مردمت تو را نخواستند، قدرت را دو دستی به آنها واگذار کن، یک تعظیم هم بکن و برو. برو به خلوت روزگارانت تا که ببینی ایرادت در چه بود که مردمت تو را یکجا دیگر نخواستند. آنوقت خود شکن، آینه شکستن خطاست.

2 دیدگاه:

nasim گفت...

gere kor ba dan dan baz nemishe m.a.n ham nemitone ta abad en rah o edame bede ye jaei kateshmikonan ton banbarye besar keshidan nist natijeash ham faghat maz hakas o bas

آرش گفت...

درود بر سهیل نازنین
فوق العاده بود، خدایی قلمت بی همتاست
بدجوری بهت حسودی می کنم!!

آقا بدجوری آلودت شدم

شنیدم می خوای اعتراف کنی!

زود باش! وگرنه برادران مهرورز وزارت اطلاعات رو صدا می کنم. اعتراف کن که می خوام خودم زودتر از خبرگزاری فارس اعترافاتتو منتشر کنم