۱۱ دسامبر ۲۰۰۹

از اشاراته السهیلی (9)

1. با فرا رسیدن عصر هابز Hobbes امورمجردات غیرمادّی (روحانی) از فلسفه جدا می­شود. جهان در غالب جسم میرا خلاصه می­گردد و متافیزیک از آسمان به زمین باز می­گردد.

2. در آکادمیای سده­ی چهاردهم میلادی، سنت تفکر غالب همان نهضت اصالت تسمیه The Nominalist Movement یا حرکت اصالت وجود لفظی است.

3. اصولاً از خصوصیات فلسفه جدید غرب نگاه ویژه­ی آن به انسان است. نگاه فلسفه از آسمان به سمت انسان بر روی زمین دوخته می­شود. حیطه­ی نخست یا همان اندیشه کردن در باب محتویات جهان ممکن غیرمادّی به دانش الهیات Theology سپرده می­شود.

4. بقول کارل پیرسون Karl Pearson یک رابطه­ی علّی می­تواند صرفاً توالی منظم بین پدیده­ها باشد و نمایانگر هیچ چیز دیگری نباشد. این ادله را در انکار برهان نظم در اثبات واجب­الوجود اقامه می­کند.

۳ دسامبر ۲۰۰۹

از اشاراته السهیلی (8)

1. فلسفه افلاطون و آگوستین قدیس بر اساس مذهب اصالت ماهیت شکل گرفته است در حالی که تفکر ارسطویی و اپیکوری بر مبنای اصالت وجود پدید آمده­اند. اصالت ماهیت به کلمة الله اعتقاد دارد که سرمنشاء همه چیز است. اما اصالت وجود که تمرکز بر ماهیت انسان دارد و در راه این شناخت ماهوی به فراتر از وجود انسان نظر نمی­افکند ابتدای تفکر اگزیستانسیالیسم را هموار می­کند: تفکری که معتقد است شناخت وجود انسان مهمترین مسأله فلسفه است.

2. مادامی که آدمی دارای آزادی عمل نباشد وجود ندارد و «وجود داشتن» یعنی اگزیستانس Existence و وجود خاص انسانی یعنی اگزیستانسیالیسم Existentialism.

3. ذات انسان هیچگاه در قالب پیش ساخته قرار نمی­گیرد؛ دارای ماهیتی سیال و دینامیک است.

4. فلسفه­ی سیاسی هر مکتب به گونه­ای ساختاری بر انسان­شناسی آن مبتنی است.

5. حکمت سقراط بر این مدار استوار است که بهتر آن است بر آدمی ظلم شود تا اینکه او خود ظالم باشد. ظلم دیدن بسی بهتر از ظلم کردن است.