خروج آخرین دسته از سربازان ارتش سرخ شوروی از افغانستان به تاریخ دوم فوریه 1989 میلادی، برای دولت داکتر نجیب¬الله آغاز پایان بود. اگرچه این پایان سه سال به درازا کشید اما از همان ابتدا مشخص بود دولتی که چون پیشینیان کمونیست خود استقامت را مدیون حضور سربازان روس بود بدون آنها در افغانستان چه وضعیتی پیدا خواهد کرد. مجاهدین افغان متداوماً انسجام و مهارت بیشتری در سازمان¬دهی گروهی و مدیریت جنگ پیدا می¬کردند. با حمایت مردمی که داشتند دست به فتح شهرها زدند. دولت به سختی از نفوذ مخالفین به کابل جلوگیری می¬کرد و تقریباً مابقی مملکت از اراده حکومت خارج شده بود. با ممانعت از اجرای دستور در ارتش حکومتی افغانستان و پیوستن به مخالفان مجاهد بود که نجیب¬الله دیگر راهی جز فرار نداشت. در نهایت نه روز پس از فرار داکتر نجیب¬الله در 5 ثور 1371 خورشیدی (1992 میلادی) به مقر سازمان ملل متحد در کابل، مجاهدین کابل را فتح کردند. صبغت¬الله مجددی با توافق گروهای مختلف مجاهد ریاست دوماهه دولت انتقالی افغانستان را بدست گرفت. نام مملکت رسماً به «جمهوری افغانستان» بازگشت اما پیش از آنکه به امورات مهم مملکت رسیدگی شود مجاهدین خود را بر سر تقسیم قدرت روبروی یکدیگر یافتند.
آتش توپخانه مجاهدین بر علیه کمونیستها تمام نشده رو به سوی یکدیگر هدف گرفته شدند. حکومت دوماهه مجددی به ریاست حکومت موقت مجاهدین توسط برهان¬الدین ربانی انجامید. ربانی بعد از چندین ماه توسط گروه¬های متحد مجاهد دوباره رای آورد و در مقام خود ابقاء شد. شاخه¬ی حکمتیار از مجاهدین با ربانی میانه¬ی خوبی نداشت. خود به دنبال قدرت بود و بجز دوره¬هایی قلیل مابقی دوران¬ها از 1992 تا 1994 میلادی را بر علیه شاخه¬ی ربانی نبرد کرد. اما اتفاقی به زودی هر دو را متحد ساخت. در اواخر 1994 میلادی گروهی که خود را طالبان می¬نامیدند موفق شدند تعدادی از شهرهای مرزی افغانستان با پاکستان را تصاحب کرده به زودی تمامی قوای حکومتی مجاهدین را از مناطق ولایت قندهار عقب نشانده خود زمام امور منطقه را در دست گیرند. از این زمان نام این گروه در جهان شنیده شد.
متاسفانه جنبش مقاومت اسلامی در افغانستان هیچگاه نتوانست به یک جنبش فراگیر ملی بدون دخالت نیروهای بیگانه منجر شود. از اینرو جنگ داخلی در افغانستان با سقوط نظام بیگانه¬ی کمونیستی ادامه پیدا کرد. مسبب آن دخالتهای گسترده آمریکا، شوروی، پاکستان، عربستان سعودی و ایران در افغانستان از دیرباز بوده است. دخالتهایی که تا اکنون نیز ادامه داشته است اجازه نداده افغانستان دارای یک هویت منسجم ملی گردد. اما چرا افغانستان؟ همانطور که خواهیم دید افغانستان از بخت بد، در سده¬ی تاسیس و استقلال بسیاری از ملتهای جهان در نقطه¬ای واقع بود که به چهارراه تقابل منافع متضاد تعدادی از کشورهای همسایه و قدرتهای جهان وقت معروف است که دقیقاً در آن نقطه با یکدیگر تلاقی می¬کنند.
***
در سال 1947 میلادی – مصادف با تشکیل کشور پاکستان – در فاصله چهل و پنج کیلومتری جنوب پیشاور و نزدیک به مرز افغانستان یک وهابی بنیادگرا بنام مولانا عبدالحق مدرسه¬ای را تحت عنوان دارالعلوم تاسیس کرد. مولانا عبدالحق و اجدادش از مسلمانان بنیادگرای هندی محسوب می¬شدند که تحت هیچ شرایطی نمی¬توانستند وجود هندوها را تحمل کنند. اصولاً شکل¬گیری کشور پاکستان بعنوان جمهوری اسلامی پاکستان بدست اقلیت مسلمان بنیادگرای شبهه قاره هند در تجزیه از کشور هند تحت استعمار بریتانیا صورت پذیرفت. ابتدا با زیرکی بریتانیای کبیر و سپس نظارت آمریکا تقسیم قدرت به نحوی در پاکستان صورت پذیرفت که ملی¬گراها دست بالاتر را در دولت و نهادهای کلیدی رژیم سیاسی داشته باشند. چنانچه بریتانیای کبیر بیش از آنکه به منافع خود بیاندیشد بحال مردمان منطقه دلسوزی داشت، شکل¬گیری چنین کشوری بعنوان هسته¬ی مقاومت بنیادگرایی مذهبی که مغایر با تمامی اصول منشور¬های پذیرفته شده¬ی شکل¬گیری دولت-ملتها از سده نوزدهم به بعد رایج گردیده بود اصولاً معنا و مفهوم پیدا نمی¬کرد. سیاستمداران آن روز جهان بویژه در ممالک روس و بریتانیا با جدی شدن جنبش ماهاتما گاندی و جنگ نرم برای استقلال هند احساس خطر کردند. از دید آنان چنانچه هند با پتانسیل بالا و وسعت بسیار استقلال می¬یافت قطعاً منافع قدرتها در سطح جهان نیز به خطر می¬افتاد. بنابراین قدرتهای وقت با تزویر توانستند مانع از اتحاد شبهه قاره هند، پس از استقلال، تحت یک رژیم سیاسی شوند. بیجا نیست که بسیاری از اندیشمندان تاریخ سیاسی خاورمیانه پاکستان و بنگلادش را محصول تفرقه¬افکنی زیرکانه¬ی سیاستمداران جهان وقت بویژه بریتانیای کبیر در میان قومیتهای گوناگون این شبهه قاره دانسته¬اند.
دارالعلومِ مولانا عبدالحق از همان ابتدا یک برنامه¬ی منسجم و مشخص را به اجرا گذاشت: تربیت قرآنی دانش-آموزان با تکیه بر تفاسیر اسلام وهابی تنها برای فریضه جهاد علیه کفار. اگرچه در ابتدا جهاد علیه کفار در پاکستان به معنای اتحاد اسلامی بر علیه حکومتهای ضد اسلامی ممالک شبهه قاره هند، آسیای میانه و آسیای جنوب شرقی بود به زودی نگاه مسلمانان بنیادگرا با زیرکی سرویس اطلاعاتی مرکزی آمریکا به سمت شوروی و وابستگان گوناگون آن برگردانده شد. با فارغ¬التحصیلی اولین گروه از دانش¬آموزان مدرسه مولانا عبدالحق واژه طالب شنیده شد. طالب به دانش¬آموزی اطلاق می¬شد که تمام اعمال و رفتار و افکارش در جهت جهاد سمت و سو می¬گرفت. به بیان دیگر، طالب¬ها از ابتدا بر اساس یک قرائت اسلامی خشن، بنیادگرا و ضدانسانی شستشوی مغزی می¬شدند تا تمامی اصول و فروع شناخته شده و مورد اجماع اکثریت مسلمانان جهان را منوط به ضرورتهای زمانه¬ی جهاد علیه هر آنکس که مغایر با آنان تفکر می¬کرد تغییر داده و توجیه کنند. از نگاه هر طالب فارغ¬التحصیل شده اسلام تنها ریاضت¬کشی، الهام از دکترین وهابیت و جهاد مداوم علیه کلیه¬ی مظاهر مدرنیته (همان طاغوت و کفر) معنا می¬یابد. طولی نکشید که این مدرسه مورد استقبال بسیار مسلمانان سنی وهابی سرتاسر شبهه قاره¬ی هند، آسیای میانه، آسیای جنوب شرقی و البته عربستان سعودی – تنها رژیم سیاسی وهابی-مسلک جهان – قرار گرفت. خانواده¬های بیشماری از نقاط دورافتاده فرزندان خود را به این مدرسه سرازیر کردند. از اواسط دهه پنجاه قرن بیستم تعداد این مدارس فزونی گرفت بطوری که تا پایان دهه شصت بیش از پانصد مدرسه طالب پرور در سرتاسر پاکستان تأسیس و مورد حمایت سرمایه¬داران وهابی بویژه رهبران حاکم بر عربستان سعودی قرار گرفت. میلیونها دلار نفتی سالانه برای شستشوی مغزی به این مدارس ارسال شد. اقتضای دوران جنگ سرد بود که ایالات متحده برای جلوگیری از خطر گسترش کمونیسم به فاشیستهای اسلام¬گرا روی آورده با تجهیز همه¬جانبه آنها دیوار دفاعی بلوک غرب را در منطقه خاورمیانه عمق و قوت بخشد. اما اینکار خطر دیگری بهمراه آورد. پس از سقوط شوروی مسلمانان بنیادگرا مبدل به بلوک جدید در مقابل ایالات متحده شدند. در تاریخ افغانستان ابتدا مجاهدین و سپس در 1994 گروهی که خود را طالبان می¬نامیدند بزرگترین خطر برای منافع آمریکا در سطح جهان بحساب آمدند. این گروه در همان سال اعلان وجود کرد و دو سال بعد تمامی افغانستان بجز نواحی چند از کوهستان¬های شمالی را در ید قدرت خود گرفت.
تاسیس پادشاهی عربستان بدست آل سعود در 1932 میلادی سرآغاز به قدرت رسیدن ایدئولوژی وهابیسم در شبهه جزیره عربستان بود. از همان وقت برای حفظ منابع ایدئولوژیک شبه جزیره بویژه حجم عظیم نفت، اتاق فکر دولت آل سعود به دنبال راه¬هایی برای مهار و محاصره دشمنان ایدئولوژیک خود یعنی به اخص ایران شیعی، سوریه و عراق سکولار و افغانستان سنی بود تا بدان وسیله حتی بتواند نقش رهبری جهان اسلام را بطور مطلق از آن خود کند. هدفی که تا به این روز به آن دست نیافته است. آری! حتی بخش قلیلی از ثروت بیکران عربستان که سالانه معادل بر چندین میلیون دلار می¬شد کفایت می¬کرد تا دکترین مهار را با صرف کمترین هزینه برای خود و تحمیل بیشترین صدمات به دشمن با فربه¬تر ساختن شاخه ایدئولوژیک تامین کنند. آن همان ثروتهایی بود که به مدارس اسلامی وهابی¬مسلک امارات متحده عربی، عمان، مصر، پاکستان، عراق و سوریه سرازیر می¬شد تا بدنه فکری نبرد ایدئولوژیک تربیت شود. بدین ترتیب طالبان به نوعی محصول میلیونها دلار از فروش ثروت نفتی عربستان آل سعود است.
کشور پاکستان نیز از بدو پیدایش نگاهش به همسایه¬ی شمالی بوده است. این کشور از ابتدا بر مبانی استراتژیک با عربستان سعودی و ایالات متحده دوستی نزدیک برقرار کرده است. البته تامین منافع متحد بالقوه ایالات متحده – عربستان سعودی – ایجاب می¬کرد که این قدرت از کلیه¬ی ابزارهای موجود برای همگامی پاکستان با عربستان استفاده کند. در نهایت امر، کمک دلارهای نفتی عربستان و تسلیحات نظامی ایالات متحده اگرچه پاکستان را در مقابل دشمن بالقوه¬ی خود – هند – استقامت می¬بخشید اما در حقیقت پایگاه مقابله با نفوذ ایدئولوژیک بلوک شرق کمونیستی و تحت فشار قرار دادن دشمنان عربستان از جمله ایران گردید. در همین مبنا بخشی از منافع ملی عربستان آل سعود هنگامی تامین می¬شد که افغانستان تحت اراده¬ی بستری که پاکستان توسط عربستان اسیر آن گردیده اداره گردد، بدین حساب منافع ایران در افغانستان نیز به حد بسیاری در خطر خواهد افتاد. البته در برهه¬ای از تاریخ که بابت پایان دوران جنگ سرد، سقوط ابرقدرت کمونیست و تغییر کلان بازیگران بین¬المللی در عرصه حاکمیت بر خاورمیانه و آسیای میانه حادث شده بود، منافع ملی عربستان آل سعود و ایالات متحده در تقابل قرار گرفتند. نتیجه¬ی آن بحران یازدهم سپتامبر 2001 میلادی و حملات تروریستی اسلام بنیادگرای وهابی داخل خاک ایالات متحده بود. به سرعت پس از این رویداد پاکستان به سمت ایجاد تعادل در روابط خود با دو کشور متحد استراتژیک خود قدم برداشت.
آتش توپخانه مجاهدین بر علیه کمونیستها تمام نشده رو به سوی یکدیگر هدف گرفته شدند. حکومت دوماهه مجددی به ریاست حکومت موقت مجاهدین توسط برهان¬الدین ربانی انجامید. ربانی بعد از چندین ماه توسط گروه¬های متحد مجاهد دوباره رای آورد و در مقام خود ابقاء شد. شاخه¬ی حکمتیار از مجاهدین با ربانی میانه¬ی خوبی نداشت. خود به دنبال قدرت بود و بجز دوره¬هایی قلیل مابقی دوران¬ها از 1992 تا 1994 میلادی را بر علیه شاخه¬ی ربانی نبرد کرد. اما اتفاقی به زودی هر دو را متحد ساخت. در اواخر 1994 میلادی گروهی که خود را طالبان می¬نامیدند موفق شدند تعدادی از شهرهای مرزی افغانستان با پاکستان را تصاحب کرده به زودی تمامی قوای حکومتی مجاهدین را از مناطق ولایت قندهار عقب نشانده خود زمام امور منطقه را در دست گیرند. از این زمان نام این گروه در جهان شنیده شد.
متاسفانه جنبش مقاومت اسلامی در افغانستان هیچگاه نتوانست به یک جنبش فراگیر ملی بدون دخالت نیروهای بیگانه منجر شود. از اینرو جنگ داخلی در افغانستان با سقوط نظام بیگانه¬ی کمونیستی ادامه پیدا کرد. مسبب آن دخالتهای گسترده آمریکا، شوروی، پاکستان، عربستان سعودی و ایران در افغانستان از دیرباز بوده است. دخالتهایی که تا اکنون نیز ادامه داشته است اجازه نداده افغانستان دارای یک هویت منسجم ملی گردد. اما چرا افغانستان؟ همانطور که خواهیم دید افغانستان از بخت بد، در سده¬ی تاسیس و استقلال بسیاری از ملتهای جهان در نقطه¬ای واقع بود که به چهارراه تقابل منافع متضاد تعدادی از کشورهای همسایه و قدرتهای جهان وقت معروف است که دقیقاً در آن نقطه با یکدیگر تلاقی می¬کنند.
***
در سال 1947 میلادی – مصادف با تشکیل کشور پاکستان – در فاصله چهل و پنج کیلومتری جنوب پیشاور و نزدیک به مرز افغانستان یک وهابی بنیادگرا بنام مولانا عبدالحق مدرسه¬ای را تحت عنوان دارالعلوم تاسیس کرد. مولانا عبدالحق و اجدادش از مسلمانان بنیادگرای هندی محسوب می¬شدند که تحت هیچ شرایطی نمی¬توانستند وجود هندوها را تحمل کنند. اصولاً شکل¬گیری کشور پاکستان بعنوان جمهوری اسلامی پاکستان بدست اقلیت مسلمان بنیادگرای شبهه قاره هند در تجزیه از کشور هند تحت استعمار بریتانیا صورت پذیرفت. ابتدا با زیرکی بریتانیای کبیر و سپس نظارت آمریکا تقسیم قدرت به نحوی در پاکستان صورت پذیرفت که ملی¬گراها دست بالاتر را در دولت و نهادهای کلیدی رژیم سیاسی داشته باشند. چنانچه بریتانیای کبیر بیش از آنکه به منافع خود بیاندیشد بحال مردمان منطقه دلسوزی داشت، شکل¬گیری چنین کشوری بعنوان هسته¬ی مقاومت بنیادگرایی مذهبی که مغایر با تمامی اصول منشور¬های پذیرفته شده¬ی شکل¬گیری دولت-ملتها از سده نوزدهم به بعد رایج گردیده بود اصولاً معنا و مفهوم پیدا نمی¬کرد. سیاستمداران آن روز جهان بویژه در ممالک روس و بریتانیا با جدی شدن جنبش ماهاتما گاندی و جنگ نرم برای استقلال هند احساس خطر کردند. از دید آنان چنانچه هند با پتانسیل بالا و وسعت بسیار استقلال می¬یافت قطعاً منافع قدرتها در سطح جهان نیز به خطر می¬افتاد. بنابراین قدرتهای وقت با تزویر توانستند مانع از اتحاد شبهه قاره هند، پس از استقلال، تحت یک رژیم سیاسی شوند. بیجا نیست که بسیاری از اندیشمندان تاریخ سیاسی خاورمیانه پاکستان و بنگلادش را محصول تفرقه¬افکنی زیرکانه¬ی سیاستمداران جهان وقت بویژه بریتانیای کبیر در میان قومیتهای گوناگون این شبهه قاره دانسته¬اند.
دارالعلومِ مولانا عبدالحق از همان ابتدا یک برنامه¬ی منسجم و مشخص را به اجرا گذاشت: تربیت قرآنی دانش-آموزان با تکیه بر تفاسیر اسلام وهابی تنها برای فریضه جهاد علیه کفار. اگرچه در ابتدا جهاد علیه کفار در پاکستان به معنای اتحاد اسلامی بر علیه حکومتهای ضد اسلامی ممالک شبهه قاره هند، آسیای میانه و آسیای جنوب شرقی بود به زودی نگاه مسلمانان بنیادگرا با زیرکی سرویس اطلاعاتی مرکزی آمریکا به سمت شوروی و وابستگان گوناگون آن برگردانده شد. با فارغ¬التحصیلی اولین گروه از دانش¬آموزان مدرسه مولانا عبدالحق واژه طالب شنیده شد. طالب به دانش¬آموزی اطلاق می¬شد که تمام اعمال و رفتار و افکارش در جهت جهاد سمت و سو می¬گرفت. به بیان دیگر، طالب¬ها از ابتدا بر اساس یک قرائت اسلامی خشن، بنیادگرا و ضدانسانی شستشوی مغزی می¬شدند تا تمامی اصول و فروع شناخته شده و مورد اجماع اکثریت مسلمانان جهان را منوط به ضرورتهای زمانه¬ی جهاد علیه هر آنکس که مغایر با آنان تفکر می¬کرد تغییر داده و توجیه کنند. از نگاه هر طالب فارغ¬التحصیل شده اسلام تنها ریاضت¬کشی، الهام از دکترین وهابیت و جهاد مداوم علیه کلیه¬ی مظاهر مدرنیته (همان طاغوت و کفر) معنا می¬یابد. طولی نکشید که این مدرسه مورد استقبال بسیار مسلمانان سنی وهابی سرتاسر شبهه قاره¬ی هند، آسیای میانه، آسیای جنوب شرقی و البته عربستان سعودی – تنها رژیم سیاسی وهابی-مسلک جهان – قرار گرفت. خانواده¬های بیشماری از نقاط دورافتاده فرزندان خود را به این مدرسه سرازیر کردند. از اواسط دهه پنجاه قرن بیستم تعداد این مدارس فزونی گرفت بطوری که تا پایان دهه شصت بیش از پانصد مدرسه طالب پرور در سرتاسر پاکستان تأسیس و مورد حمایت سرمایه¬داران وهابی بویژه رهبران حاکم بر عربستان سعودی قرار گرفت. میلیونها دلار نفتی سالانه برای شستشوی مغزی به این مدارس ارسال شد. اقتضای دوران جنگ سرد بود که ایالات متحده برای جلوگیری از خطر گسترش کمونیسم به فاشیستهای اسلام¬گرا روی آورده با تجهیز همه¬جانبه آنها دیوار دفاعی بلوک غرب را در منطقه خاورمیانه عمق و قوت بخشد. اما اینکار خطر دیگری بهمراه آورد. پس از سقوط شوروی مسلمانان بنیادگرا مبدل به بلوک جدید در مقابل ایالات متحده شدند. در تاریخ افغانستان ابتدا مجاهدین و سپس در 1994 گروهی که خود را طالبان می¬نامیدند بزرگترین خطر برای منافع آمریکا در سطح جهان بحساب آمدند. این گروه در همان سال اعلان وجود کرد و دو سال بعد تمامی افغانستان بجز نواحی چند از کوهستان¬های شمالی را در ید قدرت خود گرفت.
تاسیس پادشاهی عربستان بدست آل سعود در 1932 میلادی سرآغاز به قدرت رسیدن ایدئولوژی وهابیسم در شبهه جزیره عربستان بود. از همان وقت برای حفظ منابع ایدئولوژیک شبه جزیره بویژه حجم عظیم نفت، اتاق فکر دولت آل سعود به دنبال راه¬هایی برای مهار و محاصره دشمنان ایدئولوژیک خود یعنی به اخص ایران شیعی، سوریه و عراق سکولار و افغانستان سنی بود تا بدان وسیله حتی بتواند نقش رهبری جهان اسلام را بطور مطلق از آن خود کند. هدفی که تا به این روز به آن دست نیافته است. آری! حتی بخش قلیلی از ثروت بیکران عربستان که سالانه معادل بر چندین میلیون دلار می¬شد کفایت می¬کرد تا دکترین مهار را با صرف کمترین هزینه برای خود و تحمیل بیشترین صدمات به دشمن با فربه¬تر ساختن شاخه ایدئولوژیک تامین کنند. آن همان ثروتهایی بود که به مدارس اسلامی وهابی¬مسلک امارات متحده عربی، عمان، مصر، پاکستان، عراق و سوریه سرازیر می¬شد تا بدنه فکری نبرد ایدئولوژیک تربیت شود. بدین ترتیب طالبان به نوعی محصول میلیونها دلار از فروش ثروت نفتی عربستان آل سعود است.
کشور پاکستان نیز از بدو پیدایش نگاهش به همسایه¬ی شمالی بوده است. این کشور از ابتدا بر مبانی استراتژیک با عربستان سعودی و ایالات متحده دوستی نزدیک برقرار کرده است. البته تامین منافع متحد بالقوه ایالات متحده – عربستان سعودی – ایجاب می¬کرد که این قدرت از کلیه¬ی ابزارهای موجود برای همگامی پاکستان با عربستان استفاده کند. در نهایت امر، کمک دلارهای نفتی عربستان و تسلیحات نظامی ایالات متحده اگرچه پاکستان را در مقابل دشمن بالقوه¬ی خود – هند – استقامت می¬بخشید اما در حقیقت پایگاه مقابله با نفوذ ایدئولوژیک بلوک شرق کمونیستی و تحت فشار قرار دادن دشمنان عربستان از جمله ایران گردید. در همین مبنا بخشی از منافع ملی عربستان آل سعود هنگامی تامین می¬شد که افغانستان تحت اراده¬ی بستری که پاکستان توسط عربستان اسیر آن گردیده اداره گردد، بدین حساب منافع ایران در افغانستان نیز به حد بسیاری در خطر خواهد افتاد. البته در برهه¬ای از تاریخ که بابت پایان دوران جنگ سرد، سقوط ابرقدرت کمونیست و تغییر کلان بازیگران بین¬المللی در عرصه حاکمیت بر خاورمیانه و آسیای میانه حادث شده بود، منافع ملی عربستان آل سعود و ایالات متحده در تقابل قرار گرفتند. نتیجه¬ی آن بحران یازدهم سپتامبر 2001 میلادی و حملات تروریستی اسلام بنیادگرای وهابی داخل خاک ایالات متحده بود. به سرعت پس از این رویداد پاکستان به سمت ایجاد تعادل در روابط خود با دو کشور متحد استراتژیک خود قدم برداشت.
0 دیدگاه:
ارسال يک نظر