«چاره نیست پادشاه را از آنکه هر هفته ای دو روز به مظالم بنشیند، و داد از
بیدادگر بستاند، و انصاف بدهد، و سخن رعیت به گوش خویش بشنود بی واسطه ای، و چند
قصه که مهمتر بُوَد باید که عرضه کنند و در هر یکی مثالی دهد، که چون این خبر در
مملکت پراکنده شود که خداوند جهان، متظلمان و دادخواهان را، در هفته ای دو روز، پیش
خویش می خواند و سخن ایشان می شنود، همه ظالمان بشکوهند و دستها کوتاه دارند، و کس
نیارد بیدادی کردن و دست درازی کردن از بیم عقوبت.» (فصل چهارم - سطور ۱ تا
۷)
«اسماعیل بن احمد [سامانی] را عادت چنان بود که آن روز که سرما سخت بودی و برف
بیشتر آمدی، تنها برنشستی و به میدان آمدی، تا نماز پیشین، بر پشت اسب بودی. گفتی:
"باشد که متظلمی به درگاه آید و حاجتی دارد و او را نفقاتی و مسکنی نبود و چون به
عذر برف و سرما ما را نبیند، مقام کردن و تا به ما رسیدن بر وی دشوار گردد، و چون
بداند که ما اینجا ایستاده ایم بیاید و کار خویش بگزارد و به سلامت برود."» (فصل
هفتم - سطور ۱ تا ۶)
1 دیدگاه:
من فکر می کنم حواله هر امری در این جهان به جهان آخرت از جمله رسیدگی به امورات مردم به خاطر آخرت، یکی از عواملی است که سلاطین و مردم را بی مسئولیت بار آورده است. عذابی که نسیه است!!! پادشاهان محترم به این می اندیشیدند که در این دنیا هر کاری می توانند بکنند اگر تخطی کردند حسابشان می ماند در آن دنیا پس دهند.ول کردن نقد و چسبیدن به نسیه اصلا کار عقلانی نیست. باید از همان ابتدا به همه القا می شد که هر کاری در این دنیا بکنی حسابش را نیز پس می دهی.
ارسال يک نظر