
ماجرای رشوه دادن خروشچف به فرماندار برلین غربی - «خروشچف ... داشت لباسهایش را عوض می کرد، و تقریباً شلوار از پایش افتاد.»
در 1961 میلادی نهایتاً دیوار تنومندی برلین را به دو نیم کرد که نیمه شرقی آن تحت حاکمیت جمهوری دموکراتیک آلمان شرقی از اقمار مرزی شوروی قرار داشت و نیمه غربی آن تحت مالکیت جمهوری فدرال آلمان غربی از اقمار بلوک غرب بود. فرماندار برلین غربی در آن زمان ویلی برانت بود. خود می گوید تلاشهای بسیاری صورت داد تا مانع از برپایی این دیوار شود اما موفقیت آمیز نبود. با توافق مقامات بالاتر او سلسله رایزنی هایی را با رهبر وقت اتحاد جماهیر شوروی – خروشچوف – آغاز کرده بود که گرچه در جریان مساله دیوار نتوانست کاری از پیش ببرد اما در دورانی که روابط بسیار سرد مابین دو بلوک قدرت در جریان بود، هیأت دیپلوماتیک غربی با عضویت برانت به راحتی از مرز دو آلمان عبور می کردند و به مسکو می رفتند.
برانت دریافته بود که مقامات شوروی آنچنان خود را پایبند به وعده های سابق خود نمی دانستند. همین باعث فاصله گرفتن برانت از مقامات برلین شرقیِ تحت کنترل شدید کمونیستها شد. در 1963 میلادی بود که شخص خروشچف پیغامی را برای برانت مخابره کرد. «... برلین غربی باید جمهوری فدرال را به عنوان یک دولت خارجی تلقی کند» و دعوتنامه رسمی برای مذاکره توسط کاخ کرملین فرستاده شده بود. این پیام به معنای آن بود که خروشچف تنها اتحاد دو آلمان را در مسیر بلعیدن آلمان غربی و کشاندن آن به پشت دیوار آهنین دنبال می کرد که از طرف متحدین غربی آلمان اصلاً قابل قبول نبود. این دوران مصادف شده بود با انتخابات دوباره پارلمان و برانت و دوستان هم حزبی اش سخت در تلاش برای کسب آرای بیشتر بودند. این حقیقت داشت که هر حزب بلوک غرب که کوچکترین تمایل برای نزدیکی با کمونیستها نشان می داد به سرعت از گردونه رای اکثریت مردم کنار کشیده می شد و به زیر سقوط می کرد. این حزب می توانست در ترکیه باشد یا در فرانسه و آلمان تفاوتی نمی کرد.
برانت می گوید با صدراعظم وقت آلمان غربی – کونراد آدنائر – مشورت می کند که او موضوع را به خود وی واگذار می کند. برانت با کاخ سفید نیز تماس گرفته که متوجه نظر منفی رئیس جمهور وقت آمریکا – جان کندی – می شود که رفقای حزبی نیز این نظر را تکرار می کنند. در نتیجه به دعوت مقام اول بلوک کمونیست جهان جواب رد می دهد. گفته می شود وقتی این خبر به خروشچوف رسید، او در حال عوض کردن لباسهایش بود که گویی یک لحظه شلوار از پایش می افتد. بعدها که یخ روابط دو بلوک اندکی شل تر شده بود به او گفتند فرصت طلایی را از دست داده است و خروشچوف می خواست به او هدیه ای بدهد. فارغ از اینکه در دموکراسی ها مقامات هدیه نمی گیرند تا مردمان در فقر به سر برند. این خصلت زشت استبدادهای جهان است که در آنها فساد دولتی بیداد می کند.
در 1961 میلادی نهایتاً دیوار تنومندی برلین را به دو نیم کرد که نیمه شرقی آن تحت حاکمیت جمهوری دموکراتیک آلمان شرقی از اقمار مرزی شوروی قرار داشت و نیمه غربی آن تحت مالکیت جمهوری فدرال آلمان غربی از اقمار بلوک غرب بود. فرماندار برلین غربی در آن زمان ویلی برانت بود. خود می گوید تلاشهای بسیاری صورت داد تا مانع از برپایی این دیوار شود اما موفقیت آمیز نبود. با توافق مقامات بالاتر او سلسله رایزنی هایی را با رهبر وقت اتحاد جماهیر شوروی – خروشچوف – آغاز کرده بود که گرچه در جریان مساله دیوار نتوانست کاری از پیش ببرد اما در دورانی که روابط بسیار سرد مابین دو بلوک قدرت در جریان بود، هیأت دیپلوماتیک غربی با عضویت برانت به راحتی از مرز دو آلمان عبور می کردند و به مسکو می رفتند.
برانت دریافته بود که مقامات شوروی آنچنان خود را پایبند به وعده های سابق خود نمی دانستند. همین باعث فاصله گرفتن برانت از مقامات برلین شرقیِ تحت کنترل شدید کمونیستها شد. در 1963 میلادی بود که شخص خروشچف پیغامی را برای برانت مخابره کرد. «... برلین غربی باید جمهوری فدرال را به عنوان یک دولت خارجی تلقی کند» و دعوتنامه رسمی برای مذاکره توسط کاخ کرملین فرستاده شده بود. این پیام به معنای آن بود که خروشچف تنها اتحاد دو آلمان را در مسیر بلعیدن آلمان غربی و کشاندن آن به پشت دیوار آهنین دنبال می کرد که از طرف متحدین غربی آلمان اصلاً قابل قبول نبود. این دوران مصادف شده بود با انتخابات دوباره پارلمان و برانت و دوستان هم حزبی اش سخت در تلاش برای کسب آرای بیشتر بودند. این حقیقت داشت که هر حزب بلوک غرب که کوچکترین تمایل برای نزدیکی با کمونیستها نشان می داد به سرعت از گردونه رای اکثریت مردم کنار کشیده می شد و به زیر سقوط می کرد. این حزب می توانست در ترکیه باشد یا در فرانسه و آلمان تفاوتی نمی کرد.
برانت می گوید با صدراعظم وقت آلمان غربی – کونراد آدنائر – مشورت می کند که او موضوع را به خود وی واگذار می کند. برانت با کاخ سفید نیز تماس گرفته که متوجه نظر منفی رئیس جمهور وقت آمریکا – جان کندی – می شود که رفقای حزبی نیز این نظر را تکرار می کنند. در نتیجه به دعوت مقام اول بلوک کمونیست جهان جواب رد می دهد. گفته می شود وقتی این خبر به خروشچوف رسید، او در حال عوض کردن لباسهایش بود که گویی یک لحظه شلوار از پایش می افتد. بعدها که یخ روابط دو بلوک اندکی شل تر شده بود به او گفتند فرصت طلایی را از دست داده است و خروشچوف می خواست به او هدیه ای بدهد. فارغ از اینکه در دموکراسی ها مقامات هدیه نمی گیرند تا مردمان در فقر به سر برند. این خصلت زشت استبدادهای جهان است که در آنها فساد دولتی بیداد می کند.
0 دیدگاه:
ارسال يک نظر