۱۶ نوامبر ۲۰۱۰

از زبان صدراعظم اسبق آلمان غربی (6)

معاهده مسکو و آغاز حرکت به سمت "صلح نهایی"
برانت در اوایل دوران صدارت عظمای خود متوجه شد که در واشنگتن گرایش غالب در حفظ رهبری آمریکا در فرآیند تنش زدایی مابین دو بلوک می باشد بنابراین نمی توانست خلاف خواست باطنی خود روی این مساله مانور زیادی دهد. البته می توانست به سبک رهبران خاورمیانه منافع طولانی مدت مردم کشورش و همچنین صلح و آرامش بلکه چندین نسل از آنان را فدای بلندپروازیهای دفعی و غرور کاذب خود کند و در مقابل ابرقدرت ایستاده بدین واسطه برای خود مشروعیت از نوع دیگر بخرد اما در معادلات پیشروی سیاسی جهان شمال چنین نگرشی جایگاهی ندارد. رهبران جهان شمال به واسطه غرور خود تصمیم نمی گیرند تا یک شبه رفاه، صلح و آرامش میلیون ها نفر از مردمان خود را فنا کنند و جامعه خود را به جهنم ریاضت فرو کشانند. بقول معروف پا بر روی دم شیر نمی گذارند. آنها ترجیح می دهند در مقابل ابرقدرت ها سکوت کنند اما در رفاه اقتصادی، توسعه حد اعلی به دور از جنگ در آرامش و آزادی بسر ببرند. خوب یا بد، این منطق رهبران جهان شمال بوده است که بر معادلات قدرت نیم بیشتری از جهان سایه افکنده است.

باری، ویلی برانت در مقام صدراعظم آلمان غربی تلاش زیادی صورت داد تا کشورهای اروپایی بیش از پیش به یکدیگر نزدیک شوند اما خیلی زود متوجه شد این نیز مغایر با خواست وزیر امورخارجه وقت آمریکا - هنری کسینجر - بود که تمایل داشت از آب گل آلود ماهی بگیرد و دوست و دشمن را به جان یکدیگر بیاندازد اما در ظاهر دم از صلح و برابری فرصتها بزند. اما با تمام این تفاسیر، ویلی برانتِ صدراعظم موفق می شود تا همانگونه که در جوانی آلمان غربی را به ایالات متحده نزدیک کرده بود، معاهده صلحی را با اتحاد جماهیر شوروی امضاء کند و بنابراین قدمی دیگر در جهت اتحاد دو آلمان پیشروی کند. وی در 1970 راهی مسکو شد و در 1973 پذیرای لئونید برژنف رهبر وقت اتحاد جماهیر شوروی بود.

در این دو دیدار تاریخی اتفاقات جالبی رخ داد که بررسی آنان خالی از لطف نخواهد بود. در دیدار برانت از مسکو برنامه ای برای سخنرانی او گذاشته نشده بود که برانت در مخالفت حتی به تهدید در فرستادن اسنادی توسط هواپیمای حامل او بر فرای دیوار آهنین پرداخته بود. خود می گوید، می دانستند که در شوروی همه جا استراق سمع می کنند. بنابراین به زبان آوردن برخی مسائل در یک گوشه عموماً به گوش میزبان می رسید و چنانچه به ضرر او بود فوراً وارد عمل می شد. اینچنین برای وی مدت زمانی جهت سخنرانی در کنار رهبر اتحاد شوروی در نظر گرفتند. سه سال بعد در آلمان، رهبر شوروی، به گفته برانت، مداوماً مشروب می نوشید و سعی می کرد همگان را با لطیفه های روسی به خنده وادارد. به نظر می رسید برژنف بیشتر از همتایان غربی خود از معاهده مسکو مبنی بر اتحاد متقابل آلمان غربی و بلوک شرق به وجد آمده و خشنود می باشد، مقوله ای که شوروی ها تا به عصر گورباچف علاقه ای به عیان ساختن آن نداشتند.

به هر تقدیر تاریخ عیان ساخته است که رهبران شوروی سابق اساتید ریاکاری و تزویر زیرکانه بودند و به جای «مذاکرات مقتضی» اهل سخنرانی های طولانی و بی فایده بودند. برانت از ماه حسل مذاکرات چنین می گوید: «از بین رفتن شبح ابدی آلمان از اظهار نظرهای مقامات شوروی و تعالیم سیاسی به نیروهای رزمی این کشور - و در همین راستا حذف کارت ضد آلمانی از بازی میان کمونیست ها - نه تنها برای ما در بن مهم بود، بلکه برای سیاست اروپا نیز در کل اهمیت داشت.»

0 دیدگاه: