«به صورتی ناخشنودکننده روشن است که جهان درگیر جنگی ایدئولوژیکی است، جنگی که جنگ دوم جهانی تنها یکی از مراحل آن بود. ما بر سر آرمانها و عقاید می جنگیم و بیش و بیشتر محقق می سازیم که یک انسان همان است که اعتقاد دارد و بدان عمل می کند. منش انسان، سرنوشت انسان است.» کلارک کوبلر
ادوارد سعید Edward Said نگاه دگرگونه ای به اومانیسم عصر حاضر می اندازد. وی آنرا معادل انتقاد از وضع موجود می داند. او با اشاره بر وضع موجود لبه تیز تیغ انتقاد خود را بر علیه سیاست های نومحافظه کاران آمریکا می گیرد. می گوید که جوهر اومانیسم یعنی ذات وجودی آن تنها متشکل از خودشناسی انسانی آنهم در معنای کلان آن برگرفته از تمامیت نژادها و اقوام انسانی می باشد و صرفاً فرآیندی است در جهت «خود-شکوفایی» تمامی انسانها، نه حربه ای در دست اقلیت سفیدپوست جهان شمال در ضربه زدن به مابقی انسان ها. به تعبیری می توان کلام لئو اسپتیزر مبنی بر «اومانیسم معتقد به توانایی اندیشه ی انسان برای بررسی اندیشه ی انسان ...» را همان مصداق سخن سعید دانست. او با اشاره بر واقعیات کتمان ناپذیر جهان کنونی مبنی بر سیل مهاجرتها به جهان غرب از هر سو و افزایش تکثر در ابعاد فرهنگی جوامع معتقد است دیگر تعاریف قدیمی کارایی خود را بیش از پیش از دست داده اند. اکنون وقت بازنگری در تعاریف فرا رسیده است.
در حیطه بازتعریف اومانیسم نمی توان همچنان مبنا را براساس فرهنگهای یونانی، رومی و عبری از پیش برد بلکه نیازمند دخیل کردن تمامی فرهنگهای از میان تمامی نژادها و اقوام حاضر بشر هستیم. از جمله تفکرات متخاصم با نظم جدید تعریف اومانیسم می توان در اساس به خود ایدئولوژی از نگاه ادوارد سعید پرداخت. او معتقد است که ایدئولوژی در اساس هرچه که باشد مغایر با روحیه آزادیخواهانه انسان است. از میان ایدئولوژی ها بعلاوه ناسیونالیسم مزید بر علت عامل تخاصم حداکثری مابین «ما-آنها» و مکتبی شدیداً انسان ستیز است. از اینرو اومانیست نمی تواند فردی صاحب ایدئولوژی باشد. یک اومانیست نمی تواند دارای موضع گیری مشخص بجز در دفاع از انسانیت باشد. او می بایست با تمام اندیشه ها احساس قرابت و نزدیکی داشته باشد و در تصدیق یا رد آراء تنها انسان را لحاظ کند. ادوارد سعید به پشتوانه همین منظر به نقد اومانیسم آمریکایی عصر خود پرداخته آن را مصداق "یهودی نایهودی" ایزاک دویچر، فاقد اصالت اولیه که روزگاری سرآمد و سرلوحه حرکتهای انسانی بود می داند. جای تعجب نیست که اومانیستِ آمریکایی ادوارد سعید یک اومانیستِ غیراومانیست است.
اومانیسم، در حقیقت، چه چیز جز «شیوه داشتن دغدغه و نگرانی» توأمان راجع به انسان و احوالات خطیر و جنجالی اوست؟ پاسخ را در کلام سعید جستجو کنیم: «من فکر می کنم که اومانیسم وسیله و شاید آن آگاهی است که ما برای تدارک تعارض نهایی یا تحلیل معارض میان فضای کلمات و منشاءِ گوناگون و آرایشهای مختلف آن واژه ها در مکانهای سیاسی و اجتماعی به کار می بریم، از متن گرفته تا مکانهای بالفعل تملک یا مقاومت و انتقال، از خواندن و تفسیر، از زندگی خصوصی تا عمومی، از سکوت تا بیان و صراحت گفتار و باز تکرار – همانطور که خود ما با سکوت و فنای فردی خویش روبرو می شویم – همه اینها در جهان، بر عرصه زندگی روزمره و در تاریخ و امیدها، و در کاوشها به خاطر داشتن و عدالت، و آنگاه شاید رهایی است که رخ می دهد.» (اومانیسم و نقد دموکراتیک - 111)
ادوارد سعید Edward Said نگاه دگرگونه ای به اومانیسم عصر حاضر می اندازد. وی آنرا معادل انتقاد از وضع موجود می داند. او با اشاره بر وضع موجود لبه تیز تیغ انتقاد خود را بر علیه سیاست های نومحافظه کاران آمریکا می گیرد. می گوید که جوهر اومانیسم یعنی ذات وجودی آن تنها متشکل از خودشناسی انسانی آنهم در معنای کلان آن برگرفته از تمامیت نژادها و اقوام انسانی می باشد و صرفاً فرآیندی است در جهت «خود-شکوفایی» تمامی انسانها، نه حربه ای در دست اقلیت سفیدپوست جهان شمال در ضربه زدن به مابقی انسان ها. به تعبیری می توان کلام لئو اسپتیزر مبنی بر «اومانیسم معتقد به توانایی اندیشه ی انسان برای بررسی اندیشه ی انسان ...» را همان مصداق سخن سعید دانست. او با اشاره بر واقعیات کتمان ناپذیر جهان کنونی مبنی بر سیل مهاجرتها به جهان غرب از هر سو و افزایش تکثر در ابعاد فرهنگی جوامع معتقد است دیگر تعاریف قدیمی کارایی خود را بیش از پیش از دست داده اند. اکنون وقت بازنگری در تعاریف فرا رسیده است.
در حیطه بازتعریف اومانیسم نمی توان همچنان مبنا را براساس فرهنگهای یونانی، رومی و عبری از پیش برد بلکه نیازمند دخیل کردن تمامی فرهنگهای از میان تمامی نژادها و اقوام حاضر بشر هستیم. از جمله تفکرات متخاصم با نظم جدید تعریف اومانیسم می توان در اساس به خود ایدئولوژی از نگاه ادوارد سعید پرداخت. او معتقد است که ایدئولوژی در اساس هرچه که باشد مغایر با روحیه آزادیخواهانه انسان است. از میان ایدئولوژی ها بعلاوه ناسیونالیسم مزید بر علت عامل تخاصم حداکثری مابین «ما-آنها» و مکتبی شدیداً انسان ستیز است. از اینرو اومانیست نمی تواند فردی صاحب ایدئولوژی باشد. یک اومانیست نمی تواند دارای موضع گیری مشخص بجز در دفاع از انسانیت باشد. او می بایست با تمام اندیشه ها احساس قرابت و نزدیکی داشته باشد و در تصدیق یا رد آراء تنها انسان را لحاظ کند. ادوارد سعید به پشتوانه همین منظر به نقد اومانیسم آمریکایی عصر خود پرداخته آن را مصداق "یهودی نایهودی" ایزاک دویچر، فاقد اصالت اولیه که روزگاری سرآمد و سرلوحه حرکتهای انسانی بود می داند. جای تعجب نیست که اومانیستِ آمریکایی ادوارد سعید یک اومانیستِ غیراومانیست است.
اومانیسم، در حقیقت، چه چیز جز «شیوه داشتن دغدغه و نگرانی» توأمان راجع به انسان و احوالات خطیر و جنجالی اوست؟ پاسخ را در کلام سعید جستجو کنیم: «من فکر می کنم که اومانیسم وسیله و شاید آن آگاهی است که ما برای تدارک تعارض نهایی یا تحلیل معارض میان فضای کلمات و منشاءِ گوناگون و آرایشهای مختلف آن واژه ها در مکانهای سیاسی و اجتماعی به کار می بریم، از متن گرفته تا مکانهای بالفعل تملک یا مقاومت و انتقال، از خواندن و تفسیر، از زندگی خصوصی تا عمومی، از سکوت تا بیان و صراحت گفتار و باز تکرار – همانطور که خود ما با سکوت و فنای فردی خویش روبرو می شویم – همه اینها در جهان، بر عرصه زندگی روزمره و در تاریخ و امیدها، و در کاوشها به خاطر داشتن و عدالت، و آنگاه شاید رهایی است که رخ می دهد.» (اومانیسم و نقد دموکراتیک - 111)
0 دیدگاه:
ارسال يک نظر