آل سلجوق (یا سلجوقیان) تعصب فراوانی در امر دین داشتند. این تعصب را نهایتاً به سده پنجم که در آن می زیستند منتقل کردند. شخصیت های آل سلجوق یکی پس از دیگری با فرقه های شیعی دشمنی ورزیدند و شیعیان نیز به مقابله به مثل پرداختند. اما در ابتدای سده و بلکه قرنی قبل از آن اوصاف سیاسی به این ترتیب نبود.
سلجوقیان از ترکمنها بودند و در اندیشه سیاسی ترکمنها، حکومت بین خان های قوم تقسیم می شد اما هنگامی که به فلات پارس رسیدند تحت تاثیر اندیشه سیاسی پارسها واقع شدند. در اندیشه سیاسی پارسیان حکومت از برای یک نفر حاکم مطلقه بود و بجز مشورت نیاز نبود در هیچیک از امور مملکت داری شخص حاکم تفویض مقام و قدرت صورت دهد. پادشاهان نخستین آل سلجوق بنا بر سنت بومی خود، مملکت ایران را بین خویشتن تقسیم کردند اما به مرور زمان خودکامگی که از ایرانیان آموخته بودند را در امورات مملکتی دخیل دانستند و آنوقت بود که سلاطین مستبد در بین ایشان ظهور یافت.
بجز سیاستنامه خواجه نظام الملک نمی توان از احوالات سیاسی سده پنجم هجری مملکت ایران آگاه شد که دیگر متنی در باب سیاست عملی توسط ایرانیان آن دوره نوشته نشده است. البته شرق شناسان معروفی چون ادوارد براون و و. بارتولد نیز با ارایه چنین نظری معتقد می باشند که سیاستنامه از هر حیث صلاحیت بررسی برای شناخت دقیق احوالات سیاسی آن روزگار را دارا می باشد.
ن. و. تیگولوسکایا - شرق شناس روسی - معتقد است که سیاستنامه نظام الملک از هر حیث و مقام برابر با آداب سیاسی فرهنگ کهن ایرانی بوده است و در حقیقت انعکاس آن اندیشه ها برای سلطان ملکشاه ترکمن بوده است. «اساس نظری سیاستنامه دفاع از سنن دولتمداری ایرانی و سیاست مرکزیت سلطان در مقابل تمایلات گریز از مراکز اعیان لشکری ترک می باشد. این نظر در واقع منافع یکی از دستجات طبقه فئودال یعنی ماموران ایرانی عالی مقام را، که با دستگاه مرکزی دولت پیوند محکم داشتند، منعکس می کند.» (تاریخ ایران - ۲۲۸)
اما خان سالاران قوم سلجوق این سنت سیاسی ایرانی را به مزاج خود خوش نمی یافتند. بنابراین در تاریخ آن دوران شاهد وقوع مشاجرات و درگیریهای هر از گاه گسترده و غیرمدنی هستیم. بخش عمده اتهامات مخالفین در این دوران به سمت خواجه نظام الملک طوسی است که به شهادت مورخین بسیار همه کاره ی سلطنت ملکشاه سلجوقی بود، هم او را در دامان خود تربیت و مشق سیاست آموخت.
در مقام تدبیر خواجه نظام الملک به این نتیجه می رسد که تا درصدی اهل خویشاوندی را به داخل حرم قدرت داخل کند. می گوید، «هرچند که از ترکمنان ملالی حاصل شده است و عددی بسیارند، ایشان را بدین دولت حقی ایستاده است، که در ابتدای دولت بسیار خدمتها کرده اند و رنجها کشیده، و از جمله خویشان اند.» این خواجه نظام الملک به گواه غلامحسین یوسفی «نه فقط به آنچه معتقد است سخت پایبند است، بلکه مردی است متعصب و تنگ مشرب که جز اعتقادات مذهبی خود همه چیز را نفی و رد می کند و در مقام وزارت، مصلحت ملک و ملت را در آن می بیند که در نابود کردن پیروان دیگر مذاهب اسلامی بخصوص شیعیان و اسماعیلیان بکوشد.» (دیداری با اهل قلم - ۱۱۴)
×××
آنچه بر مدار تعقل سیاسی به سده پنجم هجری می رسد به نوعی رویاپردازی سیاسی خاص ایرانیان است که به دنبال ظهور پادشاهی همه فن حریف مطلق العنان می باشند. در حقیقت نیز این نظر رویایی و ایده آل می نماید. اما نظام الملک در سده پنجم این سنت را دستکاری می کند و رنگ واقعیت به آن می زند. مقام مطلق العنان شاهی با فئودالیته محدود در هم می آمیزد و پادشاه ایرانی جبار و مستبد دمی هم گوش به فرامین خوانین خود می نهد و ایشان را در امر مملکتداری شریک می گرداند. از اینرو نظام الملک یک رئالیست بزرگ بلکه بزرگترین واقعگرای سیاسی سده پنجم هجری می گردد. سه سده بعد شخصیت مشابهی در فلورانس ایتالیا ظهور می کند که از بسیاری از تفاسیر بغایت شبیه به نظام الملک طوسی است، هم کتابی که می نویسد شباهت بسیار به اثر خواجه دارد. نیکولو ماکیاولی نیز نماینده سیاست واقعگرای عصر خویش است و "شهریار" او از بسیاری لحاظ شباهت عام با "سیاستنامه" دارد. واقعگرایی هر دو را جهانی می سازد.
0 دیدگاه:
ارسال يک نظر